عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

160

كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )

پند و اندرز او را به شكيبايى وامىداشتند ، مأمون بر همان حال بود تا درگذشت . « 51 » 73 - موسى بن محمد بن سليمان هاشمى عبد الحميد بن محمد مىگويد شنيدم محمد بن سمّاك « 52 » مىگفت : موسى بن محمد بن سليمان هاشمى « 53 » از نظر زندگى و فراخى نعمت از ديگر پسران پدرش آسوده‌تر بود ، خواسته‌هاى خويش را در انواع لذت‌ها چه از لحاظ خوراك و آشاميدنى و چه از لحاظ جامه و عطر و كنيزكان و غلامان برمىآورد ، گويى او را همتى و انديشه‌اى جز در آن راه نبود ، موسى جوانى بسيار زيبا بود ، چهره‌اى همچون ماه داشت سرخ و سپيد و رخشان ، موهايش مشكى و مجعد و بينى او عقابى و چشمانش سياه و درشت چون چشمان آهو بود ، به هركس مىنگريست با چشمانش او را جادو مىكرد ، مژه‌هايش بلند و ابروانش ظريف و پيوسته بود آنچنان‌كه گويى با قلم تصوير كرده‌اند ، دهانش كوچك ، لبهايش باريك ، دندانهايش رخشان و گشاده و زبان‌آور و شيرين‌سخن و صدايش ظريف بود ، نعمت خدا بر او بسيار و فراوان بود آنچنان‌كه از املاك خود و زمين‌هايى كه در اختيارش قرار داده شده بود و حقوق خويش ساليانه سه ميليون و سيصد هزار درهم درآمد داشت و همهء آن را در همان راه هزينه مىساخت . جوانى و هواى نفس و دنيايى كه همه خواسته‌هاى او را برمىآورد او را شيفته بود . او را كاخى بلند بود كه بر همه جا و مردم اشراف داشت برخى از درهاى تالار آن رو به جاده گشوده مىشد و برخى رو به باغها ، در آن تالار براى او خيمه‌اى كه پايه‌هايش عاج بود برافراشته بودند و نقره‌نشان و زراندود بود ، آن را با ديباى سبز آكنده از خز حلاجى شده پوشانده بودند ، از تارك خيمه زنجيرى زرين كه آراسته به انواع گهر و مرواريد و ياقوت سرخ و زبرجد سبز و عقيق زرد بود و هريك به درشتى گردو ، آويخته بودند و آن خيمه مىدرخشيد . بر درها پرده‌هاى ديباى زربفت آويخته بود ، گرداگرد آن سى شمع در طشتهاى سيمين روشن بود ، وزن هر طشت هزار

--> ( 51 ) . خوانندگان عزيز توجه دارند كه نقل و ثبت اين‌گونه داستانهاى عبرت‌انگيز يكى از روشهاى امر به معروف دولتمردان بوده است و هرگاه اوضاع حكومت عباسى و ستمى را كه معمول مىداشته‌اند در نظر بگيريم مىبينيم كه بيان اين‌گونه داستانها در منابر و مساجد و نگارش آنها در كتابها نمودارى از اندوه درون دردمندان است . ( 52 ) . محمد بن صبيح بن سمّاك از زاهدان و صوفيان قرن دوم و درگذشته به سال 183 و مورد توجه هارون بوده است ؛ به صفة الصفوة ابن جوزى ، ص 105 ، ج 3 ، چاپ حيدرآباد دكن مراجعه فرماييد . ( 53 ) . پدرش محمد بن سليمان شوهر عباسه خواهر هارون و از دولتمردان بسيار متمول و سالها حاكم بصره بوده است ؛ به تاريخ بغداد خطيب ، ص 291 ، ج 5 مراجعه فرماييد .